(فرستنده : شیرین از تهران)
دوستانم همه نابند
، طلا سیری چند ؟ / درد از همه شان دور ، بلا سیری چند ؟ / بی گل روی عزیزان ، نفستم می گیرد / بی حضور رفقا ، صلح و صفا سیری چند ؟
 
(فرستنده : منیره)
چقدر جای تو خالی ست ، جای خالی ات را با هیچ چیز نمی توان پر کرد ، حتی با گزینه ی مناسب .

 
(فرستنده : شیرین از تهران)
نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو میبینم
! نمیدانم غریبه ها "تو" شده اند یا تو غریبه ؟
 
(فرستنده : هادی از خوزستان)
نمیدانم کجای خوب این قصه ایستاده ای که از حواس لحظه هایم پرت نمیشوی !

 
(فرستنده : شیرین از تهران)
همه ی قراردادها را روی کاغذ بی جان نمی نویسند
، بعضی از عهدها را روی قلب هم می نویسیم ، حواست به این عهدهای غیر کاغذی باشد ، شکستنشان یک آدم را میشکند .
 
(فرستنده : نفیسه)
مرور میکنم خاطراتم را ، اما کپی که برابر اصل نمی شود !

 
(فرستنده : وحید مختاری از میانه)
یه وقتایی آدم اونقدر تنهاست که آرزو داره یکی صداش کنه
، حتی اشتباهی !
 
(فرستنده : شیرین از تهران)
من "خاطر" ت را میخواستم نه "خاطره" ات را !

 
(فرستنده : نواب جمشیدی شیراز)
دل است دیگر
، یا شور میزند یا تنگ میشود یا میشکند ، آخر هم مهر سنگ بودن می خورد روی پیشانی اش !
 
(فرستنده : زهرا از بروجن)
میدونی خیلی چیزا داری و خیلی چیزا نداری ؟ مثلا معرفت داری ولی لنگه نداری !